halt
دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمیشود)
در داستانها
»Na ja, so ist das halt beim Wandern.«
«خب، کوهپیمایی همین است دیگر.»
واژههای مرتبط
sagen گفتن · sein بودن · und و · atmen نفس کشیدن · die Aussicht منظره · der Berg کوه · die Bergziege بز کوهی · der Gipfel قله · herausholen بیرون آوردن · na ja خب، چه میشود کرد · na klar معلوم است، البته · der Rückweg راه برگشت