abbekommen
bekommt ab, bekam ab, hat abbekommen
(گچ و …) برداشته شدن برای کسی
در داستانها
Sechs Wochen nach seinem Unfall bekam Jonas endlich den Gips ab.
شش هفته بعد از تصادفش بالاخره گچ پای یوناس باز شد.
واژههای مرتبط
motivieren تشویق کردن، انگیزه دادن · der Physiotherapeut فیزیوتراپ · die Physiotherapie فیزیوتراپی · der Schmerz درد · schonen مراقبت کردن، فشار نیاوردن به · schwach ضعیف · sodass طوری که، در نتیجه · stärken قوی کردن · und zwar آن هم، یعنی · der Unfall تصادف، حادثه · von da an از آن به بعد · weitermachen ادامه دادن