واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

die Physiotherapie

اسم · جمع: Physiotherapien · B2

فیزیوتراپی

در داستان‌ها

Die Ärztin schickte ihn zur Physiotherapie.

دکتر او را برای فیزیوتراپی فرستاد.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

der Unfall تصادف، حادثه · von da an از آن به بعد · weitermachen ادامه دادن · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · jedes Mal هر بار · merken متوجه شدن · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · sogar حتی · streng سخت‌گیر، جدی · trainieren تمرین کردن · der Fuß پا · gemeinsam با هم