واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

jedes Mal

اصطلاح

هر بار

در داستان‌ها

Frau Berger backte dafür jedes Mal einen Kuchen.

خانم برگر هر بار برای آن یک کیک می‌پخت.

Das Reparaturcafé (سطح B2)

»Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«

«آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»

Schritt für Schritt (سطح B2)