jedes Mal
هر بار
در داستانها
Frau Berger backte dafür jedes Mal einen Kuchen.
خانم برگر هر بار برای آن یک کیک میپخت.
»Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«
«آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»
واژههای مرتبط
das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته