der Fuß
پا
در داستانها
Dann wurde der Fuß geröntgt.
بعد از پا عکس رادیولوژی گرفته شد.
Doch sein Fuß war so schwach, dass er kaum gehen konnte.
اما پایش آنقدر ضعیف بود که او بهسختی میتوانست راه برود.
»Sie stärken den Fuß, indem Sie jeden Tag diese Übungen machen«, erklärte er.
«شما با انجام دادن این تمرینها در هر روز، پایتان را قوی میکنید»، او توضیح داد.
Er ging sogar wieder zur Arbeit, ohne den Fuß richtig zu schonen, sodass er abends oft Schmerzen hatte.
او حتی دوباره سر کار رفت، بدون اینکه از پایش درست مراقبت کند، طوری که شبها اغلب درد داشت.
Nach zwei Monaten war der Fuß wieder so stark, dass Jonas joggen konnte.
بعد از دو ماه پا دوباره آنقدر قوی شده بود که یوناس میتوانست بدود.
واژههای مرتبط
stürzen افتادن، زمین خوردن · die Tour مسیر، نوبت کاری · übernehmen برعهده گرفتن · die Umzugsfirma شرکت اسبابکشی · versuchen سعی کردن · abholen بردن، تحویل گرفتن؛ آوردن (از جایی)، دنبال کسی رفتن · angst haben ترسیدن (vor) · das Auto ماشین · gemeinsam با هم · der Kopfhörer هدفون · das Ladekabel کابل شارژ · die Lust میل، حوصله