das Ladekabel
کابل شارژ
در داستانها
Sie brachte Obst, Kopfhörer und das Ladekabel.
او میوه، هدفون و کابل شارژ آورد.
Jonas brauchte das Ladekabel, um sein Handy aufzuladen.
یوناس کابل شارژ را لازم داشت، تا گوشیاش را شارژ کند.
واژههای مرتبط
zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · erzählen تعریف کردن · lesen خواندن · anrufen زنگ زدن · der Mann شوهر؛ مرد · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · zeigen نشان دادن · wollen خواستن