واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

abholen

فعل · B1

holt ab, holte ab, hat abgeholt

بردن، تحویل گرفتن؛ آوردن (از جایی)، دنبال کسی رفتن

در داستان‌ها

Zwei Tage später holte Mara ihn ab.

دو روز بعد مارا او را آورد خانه.

Es geht aufwärts (سطح B1)

Stattdessen schob sie ihm den grauen Karton zu, in dem die Dinge aufbewahrt wurden, die nach Ablauf der Frist niemand abgeholt hatte: ein Schlüssel ohne Schloss, ein Foto ohne Namen, ein Ring, dessen Gravur unleserlich geworden war.

در عوض او جعبهٔ خاکستری را به سمت او هل داد، که چیزهایی در آن نگهداری می‌شد، که پس از پایان مهلت کسی آن‌ها را نبرده بود: کلیدی بدون قفل، عکسی بدون نام، انگشتری، که حکاکی‌اش ناخوانا شده بود.

Das Fundbüro (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

zuschieben به سمت کسی هل دادن · zuwider ناخوشایند، بیزارکننده · der Arzt دکتر، پزشک · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · das Ding چیز · durch از میان، در سراسر · die Erklärung توضیح · ernst جدی · irgendwann دیر یا زود، زمانی · jedenfalls دست‌کم، به هر حال · schließlich سرانجام · tatsächlich واقعاً