واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

schließlich

قید · B2

سرانجام

در داستان‌ها

Schließlich nahm er das Foto.

سرانجام او عکس را برداشت.

Das Fundbüro (سطح B2)

»Falls ich hier einziehe«, sagte sie schließlich, »nehme ich das Foto und meinen Sessel mit.«

«اگر من اینجا ساکن شوم»، او بالاخره گفت، «عکس و مبلم را با خودم می‌برم.»

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

abbilden تصویر کردن، نشان دادن · der Ablauf سپری شدن، پایان مهلت · als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن) · als ob انگار، گویی · anfassen لمس کردن · aufbewahren نگهداری کردن · aussuchen انتخاب کردن · behaupten ادعا کردن · besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · die Brille عینک · das Cello ویولنسل · dorthin به همان‌جا