als ob
انگار، گویی
در داستانها
Die Großmutter tat so, als ob sie nichts gehört hätte.
مادربزرگ طوری رفتار کرد، انگار او چیزی نشنیده است.
واژههای مرتبط
die Ecke گوشه · einziehen ساکن شدن، به خانهای رفتن · es sei denn مگر اینکه · falls اگر، در صورتی که · der Großvater پدربزرگ · hinaufsteigen بالا رفتن · hinaus بیرون · schweigen ساکت ماندن · selbe همان · der Sessel مبل تکنفره · sofern به شرط اینکه · der Sturz زمین خوردن، افتادن