واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

die Brille

اسم · جمع: Brillen · B2

عینک

در داستان‌ها

In den Regalen hinter ihr lagerten Regenschirme, Brillen, Kuscheltiere und einmal, für mehrere Wochen, ein vollständiges Cello.

در قفسه‌ها پشت سرش چترها، عینک‌ها، عروسک‌های پارچه‌ای و یک بار، برای چند هفته، یک ویولنسل کامل انبار شده بود.

Das Fundbüro (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

zuwider ناخوشایند، بیزارکننده · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · das Ding چیز · durch از میان، در سراسر · die Erklärung توضیح · irgendwann دیر یا زود، زمانی · jedenfalls دست‌کم، به هر حال · schließlich سرانجام · tatsächlich واقعاً · abholen بردن، تحویل گرفتن؛ آوردن (از جایی)، دنبال کسی رفتن · beschreiben توصیف کردن · ernst جدی