irgendwann
دیر یا زود، زمانی
در داستانها
Wer lange genug in einem Fundbüro arbeitet, hört irgendwann auf, sich über die Menschen zu wundern.
هر کس که به اندازهٔ کافی طولانی در یک دفتر اشیاء گمشده کار کند، دیر یا زود از تعجب کردن دربارهٔ آدمها دست برمیدارد.
Ich muss ja trainieren, wenn ich irgendwann auf den Zagros will.«
باید تمرین کنم دیگر، اگر بخواهم یک روز از زاگرس بالا بروم.»