anfassen
fasst an, fasste an, hat angefasst
لمس کردن
در داستانها
Der junge Mann sah lange in den Karton, ohne etwas anzufassen, als könnte ihm die falsche Wahl den ganzen Abend verderben.
مرد جوان مدتی طولانی درون جعبه نگاه کرد، بیآنکه چیزی را لمس کند، انگار انتخاب اشتباه میتوانست تمام شب را برایش خراب کند.
واژههای مرتبط
brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · über دربارهٔ، از · wo کجا · jung جوان · kurz کوتاه · die Leute مردم · der Morgen صبح · ohne بدونِ؛ بدون · gern با علاقه، با میل · nächst بعدی، آینده · hier اینجا · wenn اگر، وقتی که