jung
جوان
در داستانها
An der Rezeption steht eine junge Frau.
پشت پیشخوان پذیرش یک زن جوان ایستاده است.
Eine junge Frau erzählte ihr vom Wetter auf dem Feld.
زن جوانی برای او از هوای در مزرعه تعریف کرد.
Beim Auflegen sagte die junge Frau: »Bis nächste Woche, Frau Berger.«
هنگامِ قطع تماس زن جوان گفت: « تا هفتهٔ آینده، خانم برگر.»
»Viele junge Leute machen wieder selbst ein«, sagte Lea.
«خیلی از جوانها دوباره خودشان کنسرو میکنند»، لئا گفت.
Das Klavier stand am Fenster, und auf dem Deckel lagen Fotos von einem jungen Mädchen.
پیانو کنار پنجره قرار داشت، و روی درپوش عکسهایی از دختری جوان افتاده بود.
»Wäre ich doch jünger«, sagte sie, »dann würde ich sofort wieder hinfahren.«
«کاش جوانتر بودم»، او گفت، «آنوقت فوراً دوباره به آنجا میرفتم.»