همهٔ داستان‌ها

Der Klavierstimmer

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جمله‌های پیرو: با اینکه، در حالی که، تا / برای اینکه، اگر، انگار

آقای آدلر چهل سال است پیانو کوک می‌کند. زنی ناشناس او را به خانه‌اش می‌خواند تا پیانویی را که سال‌ها خاموش مانده دوباره آماده کند. داستانی کوتاه و احساسی.

Herr Adler stimmte seit vierzig Jahren Klaviere. Er kannte fast jedes Instrument in der Stadt, und die meisten Leute kannten ihn. An einem Dienstag rief eine Frau an, die er nicht kannte.

آقای آدلر از چهل سال پیش پیانوها را کوک می‌کرد. او تقریباً هر سازی را در شهر می‌شناخت، و بیشترِ مردم او را می‌شناختند. در یک سه‌شنبه زنی تلفن زد، که او نمی‌شناخت.

»Mein Klavier ist seit Jahren nicht gestimmt worden«, sagte sie am Telefon. »Aber es soll wieder klingen.« Herr Adler notierte die Adresse, obwohl er an diesem Tag schon müde war.

«پیانوی من سال‌هاست کوک نشده است»، او پای تلفن گفت. «اما آن باید دوباره صدا بدهد.» آقای آدلر آدرس را یادداشت کرد، اگرچه او آن روز از قبل خسته بود.

Die Wohnung lag im vierten Stock. Das Klavier stand am Fenster, und auf dem Deckel lagen Fotos von einem jungen Mädchen. Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.

آپارتمان در طبقه‌ی چهارم قرار داشت. پیانو کنار پنجره قرار داشت، و روی درپوش عکس‌هایی از دختری جوان افتاده بود. در حالی که او کار می‌کرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا می‌کرد.

»Spielt Ihre Tochter?«, fragte er nach einer Stunde. »Sie hat früher gespielt«, antwortete die Frau. »Jetzt wohnt sie weit weg. Aber wenn sie einmal zurückkommt, soll das Klavier bereit sein.«

«دختر شما می‌نوازد؟»، او بعد از یک ساعت پرسید. «او قبلاً می‌نواخت»، زن جواب داد. «حالا او دور زندگی می‌کند. اما اگر او روزی برگردد، پیانو باید آماده باشد.»

Herr Adler arbeitete langsamer als sonst. Am Ende spielte er selbst ein paar Töne, damit die Frau das Instrument hören konnte. Sie weinte nicht, aber sie lächelte, als wäre die Tochter schon im Zimmer.

آقای آدلر کندتر از همیشه کار می‌کرد. در پایان او خودش چند نتی نواخت، تا زن ساز را بتواند بشنود. او گریه نکرد، اما او لبخند زد، انگار دختر از قبل در اتاق بود.

Beim Gehen sagte sie: »Kommen Sie nächstes Jahr wieder.« Herr Adler versprach es. Auf der Treppe hörte er hinter der Tür einen einzelnen Ton, vorsichtig und klar.

هنگام رفتن او گفت: «سال آینده دوباره بیایید.» آقای آدلر آن را قول داد. روی پله‌ها او پشت در یک نتِ تنها شنید، محتاط و روشن.

واژه‌های این داستان

der Herr آقا · stimmen درست بودن · seit از (زمان)؛ از وقتی که · das Jahr سال · das Klavier پیانو · kennen شناختن · fast تقریباً · das Instrument ساز · in در · die Stadt شهر · und و · meist بیشترِ · die Leute مردم · anrufen زنگ زدن · der Dienstag سه‌شنبه · die Frau خانم؛ زن · an در، به · nicht نه · sein بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · sagen گفتن · am در (an + dem) · das Telefon تلفن · aber اما · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · wieder دوباره · klingen صدا دادن، طنین داشتن · notieren یادداشت کردن · die Adresse آدرس · obwohl با اینکه، اگرچه · der Tag روز · schon حالا دیگر، قبلاً · müde خسته · die Wohnung آپارتمان، خانه · liegen قرار داشتن، بودن · im در (in + dem) · viert چهارم · der Stock طبقه · stehen ایستادن · das Fenster پنجره · auf روی؛ برای (منتظر) · der Deckel درپوش، درِ رویی · das Foto عکس · von از · jung جوان · das Mädchen دختر · während همان‌طور که، در حین · arbeiten کار کردن · sitzen نشستن · still آرام، ساکت · das Sofa مبل · zusehen تماشا کردن · spielen بازی کردن، نواختن · die Tochter دختر (فرزند) · fragen پرسیدن · nach به (مقصد)؛ برای · die Stunde ساعت · haben داشتن · früh زود، قبلاً · antworten جواب دادن · jetzt حالا · wohnen زندگی کردن · weit دور · weg دور، رفته؛ گم؛ راه · wenn اگر، وقتی که · einmal یک بار · zurückkommen برگشتن · bereit آماده · langsam آهسته، آرام · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · sonst همیشه، در غیر این صورت · das Ende پایان · das Paar چند تا (ein paar) · der Ton نت، صدا؛ لحن · damit تا اینکه، برای اینکه · hören شنیدن · können توانستن · weinen گریه کردن · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · das Zimmer اتاق · beim موقعِ (bei + dem) · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · kommen آمدن · nächst بعدی، آینده · versprechen قول دادن · die Treppe پله؛ پله‌ها · hinter پشتِ · die Tür در · einzeln تک، منفرد · vorsichtig محتاط، با احتیاط · klar روشن، واضح