واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

still

صفت

آرام، ساکت

در داستان‌ها

Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.

در حالی که او کار می‌کرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا می‌کرد.

Der Klavierstimmer (سطح B1)