still
آرام، ساکت
در داستانها
Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.
در حالی که او کار میکرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا میکرد.
واژههای مرتبط
notieren یادداشت کردن · das Paar چند تا (ein paar) · die Tochter دختر (فرزند) · während همانطور که، در حین · weit دور · zusehen تماشا کردن · klingen صدا دادن، طنین داشتن · obwohl با اینکه، اگرچه · der Ton نت، صدا؛ لحن · damit تا اینکه، برای اینکه · sonst همیشه، در غیر این صورت · weg دور، رفته؛ گم؛ راه