واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

still

صفت · B1

آرام، ساکت

در داستان‌ها

Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.

در حالی که او کار می‌کرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا می‌کرد.

Der Klavierstimmer (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

notieren یادداشت کردن · das Paar چند تا (ein paar) · die Tochter دختر (فرزند) · während همان‌طور که، در حین · weit دور · zusehen تماشا کردن · klingen صدا دادن، طنین داشتن · obwohl با اینکه، اگرچه · der Ton نت، صدا؛ لحن · damit تا اینکه، برای اینکه · sonst همیشه، در غیر این صورت · weg دور، رفته؛ گم؛ راه