weit
دور
در داستانها
»Jetzt wohnt sie weit weg.
«حالا او دور زندگی میکند.
»Wie weit ist es denn noch?«, fragte sie nach zehn Minuten.
بعد از ده دقیقه او پرسید: «حالا چقدر دیگر مانده؟»
»Nicht mehr weit«, meinte Ilka.
«دیگر زیاد نمانده»، ایلکا گفت.
واژههای مرتبط
na ja خب، چه میشود کرد · na klar معلوم است، البته · der Rückweg راه برگشت · steil شیبدار · der Stein سنگ · wunderschön فوقالعاده زیبا · zum dritten Mal برای سومین بار · eben خب دیگر (حرف تأکید) · das Gesicht صورت · irgendwann دیر یا زود، زمانی · trainieren تمرین کردن · unbedingt حتماً