der Rückweg
راه برگشت
در داستانها
Auf dem Rückweg fragte Ilka: »Kommst du nächsten Samstag eigentlich wieder mit?«
در راه برگشت ایلکا پرسید: «راستی شنبهٔ بعد دوباره میآیی؟»
واژههای مرتبط
das Dorf روستا · hoch بلند · mitkommen همراه آمدن · rufen صدا زدن · zögern مردد شدن، تردید کردن · denn راستی (در سؤال) · glauben فکر کردن، باور داشتن؛ باور کردن · sonst همیشه، در غیر این صورت · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · weg دور، رفته؛ گم؛ راه · natürlich البته، طبیعتاً · oben بالا