weg
دور، رفته؛ گم؛ راه
در داستانها
Auf dem Weg zum Auto ging er langsam, mit Krücken, aber er ging.
در راه به سمت ماشین او آهسته راه میرفت، با عصا، اما راه میرفت.
»Jetzt wohnt sie weit weg.
«حالا او دور زندگی میکند.
»Dann wären zwölfhundert Euro weg gewesen, und ich hätte immer noch keine Wohnung gehabt.«
«آنوقت هزار و دویست یورو از دست رفته بود، و من هنوز هم هیچ خانهای نداشتم.»
Diesmal ging es ins Sauerland, und der Weg war steiler als gedacht.
این بار به زاورلند رفتند، و راه از آنچه فکر میکرد شیبدارتر بود.