rufen
ruft, rief, hat gerufen
صدا زدن
در داستانها
»Ben, haben wir kein Brot?«, ruft Tara.
«بن، ما نان نداریم؟»، تارا صدا میزند.
Dann ruft ihn die Ärztin, Frau Yazdi.
بعد دکتر، خانم یزدی، او را صدا میزند.
»Schau mal, da unten ist unser Dorf!«, rief Ilka.
«ببین، آن پایین روستای ماست!»، ایلکا فریاد زد.
واژههای مرتبط
als بهعنوانِ؛ وقتی که · wollen خواستن · ganz تمام، کامل · seit از (زمان)؛ از وقتی که · müssen باید، مجبور بودن · die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · das Frühstück صبحانه · der Kühlschrank یخچال · die Milch شیر · offen باز