hoch
بلند
در داستانها
»Der Dom ist fast hundertsechzig Meter hoch«, sagt sie.
«کلیسای جامع تقریباً صد و شصت متر ارتفاع دارد»، او میگوید.
»Er ist höher als alle Häuser in unserer Straße!«
«از همهٔ خانههای خیابان ما بلندتر است!»
Die Sprache war für sie keine hohe Hürde mehr, aber ein Hindernis gab es noch: Sie hatte selten die Gelegenheit, mit Deutschen zu sprechen.
زبان برای او دیگر مانع بلندی نبود، اما هنوز یک مشکل وجود داشت: او بهندرت فرصت داشت با آلمانیها صحبت کند.
»Da gibt es ja auch hohe Berge, oder?«, fragte ein Mann aus der Gruppe.
«آنجا هم که کوههای بلند هست، نه؟»، مردی از گروه پرسید.
Der Zagros ist doch viel höher als das Sauerland.«
زاگرس که خیلی از زاورلند بلندتر است.»
واژههای مرتبط
gezwungen مجبور · der Gipfel قله · grüßen سلام کردن · halt دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمیشود) · das Heimweh دلتنگی برای وطن · herausholen بیرون آوردن · das Hindernis مانع، مشکل · die Hürde مانع (بلند)، سد · der Lärm سر و صدا، هیاهو · die Möglichkeit امکان، فرصت · na ja خب، چه میشود کرد · na klar معلوم است، البته