واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

hoch

صفت · A2

بلند

در داستان‌ها

»Der Dom ist fast hundertsechzig Meter hoch«, sagt sie.

«کلیسای جامع تقریباً صد و شصت متر ارتفاع دارد»، او می‌گوید.

Papa in Köln (سطح A2)

»Er ist höher als alle Häuser in unserer Straße!«

«از همهٔ خانه‌های خیابان ما بلندتر است!»

Papa in Köln (سطح A2)

Die Sprache war für sie keine hohe Hürde mehr, aber ein Hindernis gab es noch: Sie hatte selten die Gelegenheit, mit Deutschen zu sprechen.

زبان برای او دیگر مانع بلندی نبود، اما هنوز یک مشکل وجود داشت: او به‌ندرت فرصت داشت با آلمانی‌ها صحبت کند.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

»Da gibt es ja auch hohe Berge, oder?«, fragte ein Mann aus der Gruppe.

«آنجا هم که کوه‌های بلند هست، نه؟»، مردی از گروه پرسید.

Auf dem Gipfel (سطح B2)

Der Zagros ist doch viel höher als das Sauerland.«

زاگرس که خیلی از زاورلند بلندتر است.»

Auf dem Gipfel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

gezwungen مجبور · der Gipfel قله · grüßen سلام کردن · halt دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمی‌شود) · das Heimweh دلتنگی برای وطن · herausholen بیرون آوردن · das Hindernis مانع، مشکل · die Hürde مانع (بلند)، سد · der Lärm سر و صدا، هیاهو · die Möglichkeit امکان، فرصت · na ja خب، چه می‌شود کرد · na klar معلوم است، البته