واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

grüßen

فعل

grüßt, grüßte, hat gegrüßt

سلام کردن

در داستان‌ها

Dass die Nachbarn sich nur kurz grüßten, störte sie.

اینکه همسایه‌ها فقط کوتاه به هم سلام می‌کردند، او را اذیت می‌کرد.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)