herausholen
holt heraus, holte heraus, hat herausgeholt
بیرون آوردن
در داستانها
Nasrin holte ihr Handy heraus.
نسرین موبایلش را درآورد.
واژههای مرتبط
ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · viel خیلی · auch همچنین، حتی · nach به (مقصد)؛ برای · noch هنوز · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · im در (in + dem) · mit با