واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

herausholen

فعل · B2

holt heraus, holte heraus, hat herausgeholt

بیرون آوردن

در داستان‌ها

Nasrin holte ihr Handy heraus.

نسرین موبایلش را درآورد.

Auf dem Gipfel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · viel خیلی · auch همچنین، حتی · nach به (مقصد)؛ برای · noch هنوز · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · im در (in + dem) · mit با