واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

gezwungen

صفت · B1

مجبور

در داستان‌ها

Ihr Mann Reza arbeitete in einer Werkstatt und war gezwungen, den ganzen Tag Deutsch zu reden.

شوهرش رضا در یک تعمیرگاه کار می‌کرد و مجبور بود تمام روز آلمانی حرف بزند.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

schnell زود، سریع · vom از (von + dem) · die Frage سؤال · nachdenken فکر کردن · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · die Straße خیابان · der Tee چای · da آنجا · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · das Essen غذا؛ خوردن