sonst
همیشه، در غیر این صورت
در داستانها
Darauf standen fünf Euro mehr als sonst, obwohl er nichts geändert hatte.
روی آن پنج یورو بیشتر از همیشه نوشته شده بود، با اینکه او چیزی تغییر نداده بود.
Danach fragte sie: »Gibt es sonst noch etwas?«
بعد از آن او پرسید: «چیز دیگری هست؟»
Herr Adler arbeitete langsamer als sonst.
آقای آدلر کندتر از همیشه کار میکرد.
»Ich backe sonst weder für mich noch für andere.
«من معمولاً نه برای خودم و نه برای دیگران کیک میپزم.
Die glaubt mir sonst wieder nicht.«
وگرنه او باز حرفم را باور نمیکند.»