همهٔ داستان‌ها

Fünf Euro mehr

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جملهٔ پیرو با obwohl (با اینکه)

صورت‌حساب تلفن آقای کریمی ناگهان پنج یورو گران‌تر می‌شود و همکارش او را به مرکز مشاورهٔ مصرف‌کنندگان می‌فرستد. داستانی دربارهٔ قرارداد و حقوق مصرف‌کننده.

Herr Karimi arbeitete freiberuflich als Übersetzer. Im März bekam er eine Rechnung von seinem Telefonanbieter. Darauf standen fünf Euro mehr als sonst, obwohl er nichts geändert hatte.

آقای کریمی به‌طور آزاد به‌عنوان مترجم کار می‌کرد. در ماه مارس او صورت‌حسابی از شرکت تلفنش دریافت کرد. روی آن پنج یورو بیشتر از همیشه نوشته شده بود، با اینکه او چیزی تغییر نداده بود.

Er rief bei der Firma an und wartete zwanzig Minuten. Dann sagte eine Stimme: »Das ist der neue Preis. Das steht im Vertrag.« Herr Karimi hatte den Vertrag vor drei Jahren unterschrieben, aber er erinnerte sich an keinen neuen Preis.

او به شرکت زنگ زد و بیست دقیقه منتظر ماند. بعد صدایی گفت: «این قیمت جدید است. این در قرارداد نوشته شده.» آقای کریمی قرارداد را سه سال پیش امضا کرده بود، اما او هیچ قیمت جدیدی را به یاد نمی‌آورد.

Seine Kollegin Anna hörte die Geschichte in der Mittagspause. »Geh zur Verbraucherzentrale«, sagte sie. »Die beraten dich, und sie wollen dir nichts verkaufen.« Obwohl er den Namen schon oft gehört hatte, war er noch nie dort gewesen.

همکارش آنا ماجرا را در وقت ناهار شنید. «برو به مرکز مشاورهٔ مصرف‌کنندگان»، او گفت. «آنها به تو مشاوره می‌دهند، و آنها نمی‌خواهند چیزی به تو بفروشند.» با اینکه او این نام را قبلاً بارها شنیده بود، هرگز آنجا نبوده بود.

Auf der Webseite fand er die Beratungsstelle in seiner Stadt und vereinbarte einen Termin. In jedem Bundesland gab es viele Standorte, las er dort. Man konnte auch online Fragen stellen oder einen Ratgeber herunterladen.

در وب‌سایت او دفتر مشاوره را در شهرش پیدا کرد و وقتی گرفت. در هر ایالت شعبه‌های زیادی وجود داشت، او آنجا خواند. می‌شد همچنین آنلاین سؤال پرسید یا یک راهنما دانلود کرد.

Am Donnerstag saß er einer Beraterin gegenüber. Sie prüfte den Vertrag und die Rechnung in Ruhe. »Der Anbieter darf den Preis nicht einfach verlangen«, sagte sie. »Er muss Sie vorher informieren, und Sie dürfen dann kündigen.«

پنجشنبه او روبه‌روی یک مشاور نشسته بود. او قرارداد و صورت‌حساب را با آرامش بررسی کرد. «شرکت اجازه ندارد قیمت را همین‌طوری مطالبه کند»، او گفت. «او باید قبلاً به شما اطلاع دهد، و شما آن وقت می‌توانید فسخ کنید.»

Sie schrieb mit ihm zusammen einen Brief an die Firma. Danach fragte sie: »Gibt es sonst noch etwas?« Herr Karimi zögerte. Obwohl er gut verdiente, machte er sich Sorgen um seine Zukunft.

او همراه با او نامه‌ای به شرکت نوشت. بعد از آن او پرسید: «چیز دیگری هست؟» آقای کریمی مردد شد. با اینکه او خوب درآمد داشت، نگران آینده‌اش بود.

»Ich bin freiberuflich«, erklärte er. »Wie kann ich mich finanziell für das Alter absichern?« Die Beraterin holte zwei Broschüren und verglich verschiedene Angebote mit ihm. Wesentlich war für sie nur eine Frage: Was passt wirklich zu ihm?

«من آزاد کار می‌کنم»، او توضیح داد. «چطور می‌توانم از نظر مالی برای دوران پیری خودم را تأمین کنم؟» مشاور دو بروشور آورد و پیشنهادهای مختلف را با او مقایسه کرد. برای او فقط یک سؤال اساسی بود: چه چیزی واقعاً به او می‌خورد؟

Beim Hinausgehen sah er ein Plakat an der Wand. Die Verbraucherzentrale engagierte sich auch für die Rechte der Verbraucher in der Politik. Außerdem organisierte sie Vorträge, Projekte und Ausstellungen für Schulen und für die Erwachsenenbildung.

موقع بیرون رفتن او پوستری روی دیوار دید. مرکز مشاورهٔ مصرف‌کنندگان همچنین در سیاست برای حقوق مصرف‌کنندگان تلاش می‌کرد. علاوه بر این آن سخنرانی‌ها، پروژه‌ها و نمایشگاه‌هایی برای مدرسه‌ها و برای آموزش بزرگسالان برگزار می‌کرد.

Zwei Wochen später kam ein Brief vom Telefonanbieter. Der alte Preis galt wieder, und die fünf Euro bekam er zurück. Obwohl es nur fünf Euro waren, freute er sich wie über einen großen Gewinn.

دو هفته بعد نامه‌ای از شرکت تلفن آمد. قیمت قدیمی دوباره معتبر بود، و آن پنج یورو را او پس گرفت. با اینکه فقط پنج یورو بود، او مثل یک برد بزرگ خوشحال شد.

Am Abend erzählte er Anna davon. »Und die Rente?«, fragte sie. »Daran arbeite ich noch«, sagte er. »Aber jetzt weiß ich, wo ich fragen kann.«

شب او برای آنا از آن تعریف کرد. «و بازنشستگی؟»، او پرسید. «روی آن من هنوز کار می‌کنم»، او گفت. «اما حالا من می‌دانم، کجا من می‌توانم بپرسم.»

واژه‌های این داستان

der Herr آقا · arbeiten کار کردن · freiberuflich آزاد، خویش‌فرما · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · der Übersetzer مترجم · im در (in + dem) · der März مارس · bekommen دریافت کردن · die Rechnung صورت‌حساب · von از · der Telefonanbieter شرکت تلفن، اپراتور · darauf روی آن؛ به آن، منتظر آن · stehen ایستادن · der Euro یورو · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · sonst همیشه، در غیر این صورت · obwohl با اینکه، اگرچه · ändern تغییر دادن · haben داشتن · anrufen زنگ زدن · bei نزدِ، در · die Firma شرکت · und و · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · die Minute دقیقه · dann بعد · sagen گفتن · die Stimme صدا · sein بودن · neu جدید · der Preis قیمت · der Vertrag قرارداد · vor جلوی؛ از (ترس) · das Jahr سال · unterschreiben امضا کردن · aber اما · sich erinnern به یاد آوردن · an در، به · die Kollegin همکار (زن) · hören شنیدن · die Geschichte ماجرا، داستان · in در · die Mittagspause وقت ناهار · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · zur به (zu + der) · die Verbraucherzentrale مرکز مشاورهٔ مصرف‌کنندگان · beraten مشاوره دادن · wollen خواستن · verkaufen فروختن · der Name نام · schon حالا دیگر، قبلاً · oft اغلب، بارها · noch هنوز · nie هیچ‌وقت · dort آنجا · auf روی؛ برای (منتظر) · die Webseite وب‌سایت · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · die Beratungsstelle دفتر مشاوره · die Stadt شهر · vereinbaren قرار گذاشتن، وقت گرفتن · der Termin وقت، قرار · das Bundesland ایالت · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · viel خیلی · der Standort شعبه، محل · lesen خواندن · können توانستن · auch همچنین، حتی · online آنلاین · die Frage سؤال · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · oder یا؛ نه؟ · der Ratgeber راهنما (کتابچه) · herunterladen دانلود کردن · am در (an + dem) · der Donnerstag پنجشنبه · sitzen نشستن · die Beraterin مشاور (زن) · gegenüber روبه‌روی · prüfen بررسی کردن · die Ruhe آرامش · der Anbieter ارائه‌دهنده، شرکت · dürfen اجازه داشتن · nicht نه · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · verlangen مطالبه کردن، خواستن · müssen باید، مجبور بودن · vorher قبلاً، از قبل · informieren اطلاع دادن · kündigen فسخ کردن، لغو کردن · schreiben نوشتن · mit با · zusammen با هم · der Brief نامه · danach بعد از آن · fragen پرسیدن · zögern مردد شدن، تردید کردن · gut خوب · verdienen درآمد داشتن، پول درآوردن · sich sorgen machen نگران بودن · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · die Zukunft آینده · erklären توضیح دادن · wie مثل؛ چطور · sich absichern خود را تأمین کردن، بیمه کردن · finanziell از نظر مالی · für برای؛ به · das Alter سن، دوران پیری · holen آوردن · die Broschüre بروشور · vergleichen مقایسه کردن · verschieden مختلف · das Angebot پیشنهاد · wesentlich اساسی، مهم · nur فقط · passen مناسب بودن، خوردن به · wirklich واقعاً · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · beim موقعِ (bei + dem) · das Hinausgehen بیرون رفتن · sehen دیدن · das Plakat پوستر · die Wand دیوار · sich engagieren تلاش کردن، فعالانه کوشیدن · das Recht حق · der Verbraucher مصرف‌کننده · die Politik سیاست · außerdem علاوه بر این · organisieren برگزار کردن، سازمان دادن · der Vortrag سخنرانی · das Projekt پروژه · die Ausstellung نمایشگاه · die Schule مدرسه · die Erwachsenenbildung آموزش بزرگسالان · die Woche هفته · später بعد · kommen آمدن · vom از (von + dem) · alt قدیمی · gelten معتبر بودن · wieder دوباره · zurück پس، به عقب · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · über دربارهٔ، از · groß بزرگ · der Gewinn برد، سود · der Abend شب، عصر · erzählen تعریف کردن · davon از آن · die Rente بازنشستگی، حقوق بازنشستگی · daran روی آن؛ به آن · jetzt حالا · wissen دانستن · wo کجا