das Angebot
پیشنهاد
در داستانها
Die Beraterin holte zwei Broschüren und verglich verschiedene Angebote mit ihm.
مشاور دو بروشور آورد و پیشنهادهای مختلف را با او مقایسه کرد.
Im Umschlag lag auch ein Angebot: eine Versicherung gegen den Missbrauch der Karte.
در پاکت یک پیشنهاد هم بود: بیمهای در برابر سوءاستفاده از کارت.
Nach zwei Jahren in der Firma bekam Nadia ein Angebot: Sie sollte Teamleiterin werden.
بعد از دو سال در شرکت نادیا یک پیشنهاد گرفت: او قرار بود سرپرست تیم شود.
»Ich nehme das Angebot an«, sagte sie.
«من پیشنهاد را قبول میکنم»، او گفت.
واژههای مرتبط
vom از (von + dem) · die Zeit زمان، مدت؛ وقت · die Frage سؤال · das Handy گوشی موبایل · hören شنیدن · nachdenken فکر کردن · der Name نام · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · der Supermarkt سوپرمارکت · die Tasche کیف؛ جیب · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf)