واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

vereinbaren

فعل · B1

vereinbart, vereinbarte, hat vereinbart

قرار گذاشتن، وقت گرفتن

در داستان‌ها

Auf der Webseite fand er die Beratungsstelle in seiner Stadt und vereinbarte einen Termin.

در وب‌سایت او دفتر مشاوره را در شهرش پیدا کرد و وقتی گرفت.

Fünf Euro mehr (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

hören شنیدن · der Name نام · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · der Euro یورو · die Minute دقیقه · über دربارهٔ، از · wo کجا · alt قدیمی · dort آنجا · nie هیچ‌وقت · später بعد