واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

daran

قید · B1

روی آن؛ به آن

در داستان‌ها

»Daran musst du dich gewöhnen.«

«به آن باید تو عادت کنی.»

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

»Daran arbeite ich noch«, sagte er.

«روی آن من هنوز کار می‌کنم»، او گفت.

Fünf Euro mehr (سطح B1)

»Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«

«آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

lesen خواندن · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehr بسیار · sitzen نشستن · wollen خواستن