daran
روی آن؛ به آن
در داستانها
»Daran musst du dich gewöhnen.«
«به آن باید تو عادت کنی.»
»Daran arbeite ich noch«, sagte er.
«روی آن من هنوز کار میکنم»، او گفت.
»Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«
«آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»
واژههای مرتبط
lesen خواندن · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehr بسیار · sitzen نشستن · wollen خواستن