vergleichen
vergleicht, verglich, hat verglichen
مقایسه کردن
در داستانها
Die Beraterin holte zwei Broschüren und verglich verschiedene Angebote mit ihm.
مشاور دو بروشور آورد و پیشنهادهای مختلف را با او مقایسه کرد.
واژههای مرتبط
erklären توضیح دادن · als بهعنوانِ؛ وقتی که · passen مناسب بودن، خوردن به · sich erinnern به یاد آوردن · die Wand دیوار · der Donnerstag پنجشنبه · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · verkaufen فروختن · wirklich واقعاً · zur به (zu + der) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · der Termin وقت، قرار