wirklich
واقعاً
در داستانها
Wirklich?«, fragt Sara.
واقعاً؟»، سارا میپرسد.
»Jetzt ist die Wohnung wirklich ein Zuhause«, sagt Sara.
«حالا آپارتمان واقعاً یک خانه است»، سارا میگوید.
Wesentlich war für sie nur eine Frage: Was passt wirklich zu ihm?
برای او فقط یک سؤال اساسی بود: چه چیزی واقعاً به او میخورد؟
»Stell dir vor, ich hätte die Kaution wirklich überwiesen«, sagte er.
«فکرش را بکن، اگر واقعاً ودیعه را واریز کرده بودم»، او گفت.
واژههای مرتبط
der Teppich فرش · um به اندازهٔ (در مقایسه) · unterschreiben امضا کردن · der Verbraucher مصرفکننده · die Verbraucherzentrale مرکز مشاورهٔ مصرفکنندگان · vereinbaren قرار گذاشتن، وقت گرفتن · die Vergangenheit گذشته · vergleichen مقایسه کردن · verlangen مطالبه کردن، خواستن · verschieden مختلف · verzweifelt ناامید، درمانده · der Vortrag سخنرانی