der Standort
شعبه، محل
در داستانها
In jedem Bundesland gab es viele Standorte, las er dort.
در هر ایالت شعبههای زیادی وجود داشت، او آنجا خواند.
واژههای مرتبط
zur به (zu + der) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · der Termin وقت، قرار · der Brief نامه · dürfen اجازه داشتن · oder یا؛ نه؟ · vom از (von + dem) · die Frage سؤال · hören شنیدن · der Name نام · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf)