واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

kündigen

فعل · B1

kündigt, kündigte, hat gekündigt

فسخ کردن، لغو کردن

در داستان‌ها

»Er muss Sie vorher informieren, und Sie dürfen dann kündigen.«

«او باید قبلاً به شما اطلاع دهد، و شما آن وقت می‌توانید فسخ کنید.»

Fünf Euro mehr (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

später بعد · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem) · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · erzählen تعریف کردن · groß بزرگ · lesen خواندن · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن