واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

freiberuflich

صفت · B1

آزاد، خویش‌فرما

در داستان‌ها

Herr Karimi arbeitete freiberuflich als Übersetzer.

آقای کریمی به‌طور آزاد به‌عنوان مترجم کار می‌کرد.

Fünf Euro mehr (سطح B1)

»Ich bin freiberuflich«, erklärte er.

«من آزاد کار می‌کنم»، او توضیح داد.

Fünf Euro mehr (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

die Wand دیوار · der Donnerstag پنجشنبه · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · verkaufen فروختن · wirklich واقعاً · zur به (zu + der) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · der Termin وقت، قرار · der Brief نامه · dürfen اجازه داشتن · oder یا؛ نه؟ · vom از (von + dem)