freiberuflich
آزاد، خویشفرما
در داستانها
Herr Karimi arbeitete freiberuflich als Übersetzer.
آقای کریمی بهطور آزاد بهعنوان مترجم کار میکرد.
»Ich bin freiberuflich«, erklärte er.
«من آزاد کار میکنم»، او توضیح داد.
واژههای مرتبط
die Wand دیوار · der Donnerstag پنجشنبه · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · verkaufen فروختن · wirklich واقعاً · zur به (zu + der) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · der Termin وقت، قرار · der Brief نامه · dürfen اجازه داشتن · oder یا؛ نه؟ · vom از (von + dem)