informieren
informiert, informierte, hat informiert
اطلاع دادن
در داستانها
»Er muss Sie vorher informieren, und Sie dürfen dann kündigen.«
«او باید قبلاً به شما اطلاع دهد، و شما آن وقت میتوانید فسخ کنید.»
Bei einem Diebstahl muss man zusätzlich die Polizei informieren.
در صورت دزدی آدم باید علاوه بر آن به پلیس خبر بدهد.
واژههای مرتبط
einfach همینطوری، بهسادگی؛ فقط · die Firma شرکت · genau دقیق؛ دقیقاً · erklären توضیح دادن · trotzdem با این حال · als بهعنوانِ؛ وقتی که · aufräumen مرتب کردن · bar نقد · die Jacke کاپشن · ruhig آرام · zwischen بینِ · bezahlen پرداخت کردن