واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

informieren

فعل · B1

informiert, informierte, hat informiert

اطلاع دادن

در داستان‌ها

»Er muss Sie vorher informieren, und Sie dürfen dann kündigen.«

«او باید قبلاً به شما اطلاع دهد، و شما آن وقت می‌توانید فسخ کنید.»

Fünf Euro mehr (سطح B1)

Bei einem Diebstahl muss man zusätzlich die Polizei informieren.

در صورت دزدی آدم باید علاوه بر آن به پلیس خبر بدهد.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · die Firma شرکت · genau دقیق؛ دقیقاً · erklären توضیح دادن · trotzdem با این حال · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · aufräumen مرتب کردن · bar نقد · die Jacke کاپشن · ruhig آرام · zwischen بینِ · bezahlen پرداخت کردن