die Jacke
کاپشن
در داستانها
Am letzten Tag kaufen sie eine Jacke für ihn.
روز آخر آنها برای او یک کاپشن میخرند.
Die erste Jacke ist zu klein.
کاپشن اول زیادی کوچک است.
Die Tasche seiner Jacke war leer.
جیبِ کاپشنش خالی بود.
واژههای مرتبط
jetzt حالا · viel خیلی · nur فقط · auch همچنین، حتی · stehen ایستادن · noch هنوز · können توانستن · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن