glauben
glaubt, glaubte, hat geglaubt
فکر کردن، باور داشتن؛ باور کردن
در داستانها
Sein Kollege Jonas sagt: »Ich glaube, dass du zu wenig schläfst.«
همکارش یوناس میگوید: «فکر میکنم که تو خیلی کم میخوابی.»
»Du glaubst nicht, was heute passiert ist.
«باور نمیکنی، امروز چه اتفاقی افتاده.
Aber Tarik glaubte eher an einen Verlust.
اما طارق بیشتر به گم شدن فکر میکرد.
Die glaubt mir sonst wieder nicht.«
وگرنه او باز حرفم را باور نمیکند.»
واژههای مرتبط
sperren مسدود کردن · der Sperrnotruf شمارهٔ اضطراری مسدودسازی کارت · steil شیبدار · der Stein سنگ · der Tarif تعرفه · total حسابی، کاملاً · typisch معمول، نوعی · der Umsatz گردش حساب، تراکنش · verbessern بهتر کردن · der Verlust گم شدن، از دست دادن · verursachen به بار آوردن، باعث شدن · der Vorschlag پیشنهاد