واژه‌نامه · واژه‌های سطح A1

vorsichtig

صفت · A1

محتاط، با احتیاط

در داستان‌ها

Aber sei vorsichtig!«

اما مواظب باش!»

Kuku Sabzi für alle (سطح A1)

Auf der Treppe hörte er hinter der Tür einen einzelnen Ton, vorsichtig und klar.

روی پله‌ها او پشت در یک نتِ تنها شنید، محتاط و روشن.

Der Klavierstimmer (سطح B1)

»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.

«مامان‌بزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک می‌کنم»، لئا با احتیاط گفت.

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

der Tisch میز · wohnen زندگی کردن · das Zimmer اتاق · antworten جواب دادن · essen خوردن · früh زود، قبلاً · alt قدیمی · bleiben ماندن · helfen کمک کردن · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · kochen آشپزی کردن · zuerst اول