vorsichtig
محتاط، با احتیاط
در داستانها
Aber sei vorsichtig!«
اما مواظب باش!»
Auf der Treppe hörte er hinter der Tür einen einzelnen Ton, vorsichtig und klar.
روی پلهها او پشت در یک نتِ تنها شنید، محتاط و روشن.
»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.
«مامانبزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک میکنم»، لئا با احتیاط گفت.
واژههای مرتبط
der Tisch میز · wohnen زندگی کردن · das Zimmer اتاق · antworten جواب دادن · essen خوردن · früh زود، قبلاً · alt قدیمی · bleiben ماندن · helfen کمک کردن · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · kochen آشپزی کردن · zuerst اول