das Instrument
ساز
در داستانها
Er kannte fast jedes Instrument in der Stadt, und die meisten Leute kannten ihn.
او تقریباً هر سازی را در شهر میشناخت، و بیشترِ مردم او را میشناختند.
Am Ende spielte er selbst ein paar Töne, damit die Frau das Instrument hören konnte.
در پایان او خودش چند نتی نواخت، تا زن ساز را بتواند بشنود.
واژههای مرتبط
das Zimmer اتاق · antworten جواب دادن · früh زود، قبلاً · jung جوان · kennen شناختن · nächst بعدی، آینده · die Stunde ساعت · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Tür در · wenn اگر، وقتی که · die Wohnung آپارتمان، خانه