bereit
آماده
در داستانها
Aber wenn sie einmal zurückkommt, soll das Klavier bereit sein.«
اما اگر او روزی برگردد، پیانو باید آماده باشد.»
واژههای مرتبط
sitzen نشستن · arbeiten کار کردن · von از · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · jetzt حالا · die Frau خانم؛ زن · nach به (مقصد)؛ برای · stehen ایستادن