das Klavier
پیانو
در داستانها
Herr Adler stimmte seit vierzig Jahren Klaviere.
آقای آدلر از چهل سال پیش پیانوها را کوک میکرد.
»Mein Klavier ist seit Jahren nicht gestimmt worden«, sagte sie am Telefon.
«پیانوی من سالهاست کوک نشده است»، او پای تلفن گفت.
Das Klavier stand am Fenster, und auf dem Deckel lagen Fotos von einem jungen Mädchen.
پیانو کنار پنجره قرار داشت، و روی درپوش عکسهایی از دختری جوان افتاده بود.
Aber wenn sie einmal zurückkommt, soll das Klavier bereit sein.«
اما اگر او روزی برگردد، پیانو باید آماده باشد.»
واژههای مرتبط
die Wohnung آپارتمان، خانه · anrufen زنگ زدن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sitzen نشستن · arbeiten کار کردن · von از · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن