das Paar
چند تا (ein paar)
در داستانها
Am Ende spielte er selbst ein paar Töne, damit die Frau das Instrument hören konnte.
در پایان او خودش چند نتی نواخت، تا زن ساز را بتواند بشنود.
Ein paar Wochen später besichtigten sie eine Wohnung im Erdgeschoss, nur zwei Straßen weiter.
چند هفته بعد آنها یک آپارتمان در طبقهٔ همکف، فقط دو خیابان آن طرفتر، را دیدند.
واژههای مرتبط
sitzen نشستن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · neu جدید · sehen دیدن · von از · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب)