versprechen
verspricht, versprach, hat versprochen
قول دادن
در داستانها
Herr Adler versprach es.
آقای آدلر آن را قول داد.
واژههای مرتبط
obwohl با اینکه، اگرچه · der Ton نت، صدا؛ لحن · damit تا اینکه، برای اینکه · sonst همیشه، در غیر این صورت · weg دور، رفته؛ گم؛ راه · einmal یک بار · die Stadt شهر · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · klar روشن، واضح · vorsichtig محتاط، با احتیاط · weinen گریه کردن