die Tochter
دختر (فرزند)
در داستانها
»Nicht schlecht«, sagte Frau Novak zu ihrer Tochter.
«بد نیست»، خانم نواک به دخترش گفت.
»Spielt Ihre Tochter?«, fragte er nach einer Stunde.
«دختر شما مینوازد؟»، او بعد از یک ساعت پرسید.
Sie weinte nicht, aber sie lächelte, als wäre die Tochter schon im Zimmer.
او گریه نکرد، اما او لبخند زد، انگار دختر از قبل در اتاق بود.
واژههای مرتبط
kennen شناختن · der Montag دوشنبه · nächst بعدی، آینده · später بعد · die Stunde ساعت · trinken نوشیدن · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · die Tür در · wenn اگر، وقتی که · die Wohnung آپارتمان، خانه