klingen
klingt, klang, hat geklungen
صدا دادن، طنین داشتن
در داستانها
Eines Abends fand er eine Anzeige, die fast zu schön klang.
یک شب او آگهیای پیدا کرد که تقریباً زیادی خوب به نظر میرسید.
»Aber es soll wieder klingen.«
«اما آن باید دوباره صدا بدهد.»
Farah las den Satz laut vor, und diesmal klang das Behördendeutsch wie Musik.
فرح جمله را بلند خواند، و این بار آلمانیِ اداری مثل موسیقی به گوشش آمد.
واژههای مرتبط
als بهعنوانِ؛ وقتی که · der Abschluss مدرک تحصیلی؛ پایان · anerkennen به رسمیت شناختن · der Ausgleich جبران، تعادل · die Ausübung اشتغال (به حرفه)، انجام · die Beglaubigung تأیید رسمی (کپی) · die Behörde اداره (دولتی) · die Berufserfahrung سابقهٔ کار · darunter زیر آن · die Deutschkenntnisse مهارت زبان آلمانی · das Diplom مدرک تحصیلی، دیپلم · einreichen ارائه دادن (مدارک)