klingen
klingt, klang, hat geklungen
صدا دادن، طنین داشتن
در داستانها
Eines Abends fand er eine Anzeige, die fast zu schön klang.
یک شب او آگهیای پیدا کرد که تقریباً زیادی خوب به نظر میرسید.
»Aber es soll wieder klingen.«
«اما آن باید دوباره صدا بدهد.»
Farah las den Satz laut vor, und diesmal klang das Behördendeutsch wie Musik.
فرح جمله را بلند خواند، و این بار آلمانیِ اداری مثل موسیقی به گوشش آمد.