واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

der Schmerz

اسم · جمع: Schmerzen

درد

در داستان‌ها

Er ging sogar wieder zur Arbeit, ohne den Fuß richtig zu schonen, sodass er abends oft Schmerzen hatte.

او حتی دوباره سر کار رفت، بدون اینکه از پایش درست مراقبت کند، طوری که شب‌ها اغلب درد داشت.

Schritt für Schritt (سطح B2)