grinsen
grinst, grinste, hat gegrinst
نیشخند زدن، لبخند زدن
در داستانها
Jonas grinste.
یوناس لبخند زد.
واژههای مرتبط
statt به جای · die Ärztin پزشک (زن) · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · zur به (zu + der) · kaum تقریباً نه، بهندرت · manchmal گاهی · schicken فرستادن · das Sofa مبل · der Monat ماه · neben کنارِ · spielen بازی کردن، نواختن · einfach همینطوری، بهسادگی؛ فقط