واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

grinsen

فعل · B2

grinst, grinste, hat gegrinst

نیش‌خند زدن، لبخند زدن

در داستان‌ها

Jonas grinste.

یوناس لبخند زد.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

statt به جای · die Ärztin پزشک (زن) · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · zur به (zu + der) · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · manchmal گاهی · schicken فرستادن · das Sofa مبل · der Monat ماه · neben کنارِ · spielen بازی کردن، نواختن · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط