kaum
تقریباً نه، بهندرت
در داستانها
Sie interessierte sich für die Arbeit, aber sie kannte die Kollegen noch kaum.
او به کار علاقه داشت، اما همکارها را هنوز تقریباً نمیشناخت.
Auch die Polizei hätte dir kaum helfen können.«
پلیس هم به سختی میتوانست به تو کمک کند.»
Doch sein Fuß war so schwach, dass er kaum gehen konnte.
اما پایش آنقدر ضعیف بود که او بهسختی میتوانست راه برود.
Seit ihrem Sturz im Winter konnte sie die Treppe kaum noch hinaufsteigen.
از زمانِ زمین خوردنش در زمستان او دیگر بهسختی میتوانست از پلهها بالا برود.
Heute ist davon kaum etwas zu sehen.«
امروز از آن تقریباً چیزی دیده نمیشود.»