واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

zwingen

فعل · B2

zwingt, zwang, hat gezwungen

مجبور کردن

در داستان‌ها

Die stark gestiegenen Mieten zwingen viele langjährige Bewohner zum Umzug.

اجاره‌های به‌شدت بالارفته خیلی از ساکنان قدیمی را مجبور به اسباب‌کشی می‌کنند.

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن · und و · abschrecken فراری دادن، ترساندن · der Artikel مقاله · die Bank نیمکت · beleuchten روشن کردن، نور دادن · der Bewohner ساکن · eröffnen افتتاح کردن · erwachen بیدار شدن · frisch تازه