واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

eröffnen

فعل · B2

eröffnet, eröffnete, hat eröffnet

افتتاح کردن

در داستان‌ها

»Der vor zwei Jahren eröffnete Park ist zum Treffpunkt der ganzen Nachbarschaft geworden.

«پارکی که دو سال پیش افتتاح شد، به محل دیدارِ همهٔ همسایه‌ها تبدیل شده است.

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

zwingen مجبور کردن · die Dame خانم · erkennen تشخیص دادن، شناختن · tatsächlich واقعاً · unten پایین · der Baum درخت · die Blume گل · gießen آبیاری کردن · die Nachbarschaft همسایگی · nett مهربان، خوب · ob آیا، که آیا · die Seite صفحه؛ طرف