unten
پایین
در داستانها
»Schau mal, da unten ist unser Dorf!«, rief Ilka.
«ببین، آن پایین روستای ماست!»، ایلکا فریاد زد.
Unten ging die ältere Dame vorbei, die jeden Morgen ihre Blumen goss.
پایین خانم مسنی رد شد که هر روز صبح گلهایش را آب میداد.
پایین
»Schau mal, da unten ist unser Dorf!«, rief Ilka.
«ببین، آن پایین روستای ماست!»، ایلکا فریاد زد.
Unten ging die ältere Dame vorbei, die jeden Morgen ihre Blumen goss.
پایین خانم مسنی رد شد که هر روز صبح گلهایش را آب میداد.