unten
پایین
در داستانها
»Schau mal, da unten ist unser Dorf!«, rief Ilka.
«ببین، آن پایین روستای ماست!»، ایلکا فریاد زد.
Unten ging die ältere Dame vorbei, die jeden Morgen ihre Blumen goss.
پایین خانم مسنی رد شد که هر روز صبح گلهایش را آب میداد.
واژههای مرتبط
ob آیا، که آیا · die Seite صفحه؛ طرف · sich fragen از خود پرسیدن · unbedingt حتماً · unterwegs بیرون، در راه · das Viertel محله · wandern کوهپیمایی کردن · weglegen کنار گذاشتن · weit دور · die Zeitung روزنامه · als از (در مقایسه) · das Café کافه