واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

unten

قید

پایین

در داستان‌ها

»Schau mal, da unten ist unser Dorf!«, rief Ilka.

«ببین، آن پایین روستای ماست!»، ایلکا فریاد زد.

Auf dem Gipfel (سطح B2)

Unten ging die ältere Dame vorbei, die jeden Morgen ihre Blumen goss.

پایین خانم مسنی رد شد که هر روز صبح گل‌هایش را آب می‌داد.

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)